اجناس تقلبی در همه جا هست
وقتى يك نفر از سفر خود به شهرهاى مرزى تعريف مى كند اولين فكرى كه در ذهن شما
روشن مى شود اين است كه چون آن شهر نزديك مرزفلان كشور است پس قيمت كالاهاى
آن با شهر خود خيلى فرق مى كند اما باور كنيد تصورى غلط است چرا كه تجربه وسفر به
چندين شهر مرزى به من آموخته كه ديگر گول و فريب ،عنوان شهر مرزى را نخورم .
وقتى براى اولين باربه يكى از اين شهرها سفر كردم شور وحال عجيبى داشتم مثل همه فكر
مى كردم كه واى چه دنيايى خواهد بود چقدر قيمت ها شكسته شده اند وبااين تصور تا توانستم
هر آنچه را كه حس مى كردم جلوى ديدگانم زيباست ومى درخشد بى درنگ مى خريدم از
وسايل خانه بگيريد تا پوشاك وغيره ...!
اما بعد از بازگشت به شهر خود تمام آن ذوق وشوق به ناآگاه فروكش كرد ومن با يك حس
افسردگى نابهنگام روبه رو شدم فكر مى كنيد علت اين تغييرحالت من چه بود ؟
خيلى واضح است شما هم اگر جاى من بوديد وبا چشم خود همان اجناسى كه خريده بوديد با
بهاى پايين تر مى ديديد دچار شوك مى شديد ابتدا باورم نشد وبيشتر اجناسى را كه خريده بودم
تك به تك در مناطق مختلف شهر قيمت كردم وهربار با شنيدن قيمت هاى پايين و تقلبى بودن
اجناس ، آب يخى بود كه بر سرم ريخته مى شد و در اين ميان شماتت وسرزنش هاى
نزديكان نيز ديگر تير خلاص براى من بود. اما اين امر باعث نشد كه دست از سفر هاى خود
بردارم وباز به چندين شهرهاى ديگر مرزى سفر كردم واين بار با درايت كامل وچشمان باز
درست تصميم گرفتم وهر چه را كه عقلانى بود مى خريدم بر فرض مثال عينك آفتابى كه
قيمتش را مى دانستم در يكى از شهرها با تفاضل هزارتومان پايين تر يافتم . خُب اين تفاوت
قيمت قابل قبول بود پس عينك را خريدم اما وقتى قيمت يك جاروشارژى كه قيمت اصل آن به
چهل وشش هزارتومان مى رسيد در آن شهر فقط شانزده هزارتومان قيمت داشت
فاصله ى بين دوقيمت معقول نبود همين طور وسيله اى ديگر كه تفاوت قيمت آن به بيست
وهشت هزار تومان مى رسيد ديگر جاى هيچ شكى نگذاشت فروشنده قسم مى خورد كه
اجناسش اصل بوده و براى ثابت كردن حرف خود مارك حك شده را نشان مى داد
در جوابش فقط پوزخندى زدم وبه اصرارهايش براى خريد اهميت ندادم چرا كه يك جاى كار
ايراد داشت اين بار هم سفران نيز اصرار كردند كه بخرم وچرا امتناع مى كنم باز هم اعتنايى
نكردم وبا لبخند سر بحث را عوض كردم اما واى از مسافرين بى نوا كه خبر از هيچ نداشتند
وبا شوق واشتياق خريد مى كردند واز قيمت ها راضى بودند وقتى دوباره به شهر وخانه ى
خود بازگشتم به دليلى قصد خريد گوشى تلفن را كردم وبر حسب اتفاق ، با تلفنى كه در شهر
مرزى ديده بودم وقيمت گرفته بودم روبه رو شدم تك گوشى كه مرد فروشنده هفتاد هزار
تومان قيمت داده بود وحاضر نبود تخفيفى بدهد ومدام نام كشور سازنده را يادآور مى شد حالا
با قيمت پنجاه وپنج هزارتومان مى ديدم آن هم در رنگ ها وطرح هاى مختلف والبته با
ضمانت نامه وكلى خدمات پس از فروش !
شما اگر جاى من بوديد آيا همان تلفن را در آن شهر دورافتاده وبدون هيچ ضمانت وخدمات
مى خريديد؟
واقعا چرا مردم ما بايد تا اين حد ساده باشند وتاوان سادگى خود را بپردازند آيا مسافرت به
شهر هاى مرزى بايد چنين باشد ؟ كه مسافر بى خبر از قيمت ها مدام خريد كند ومانند سفر
اول من دل خوش قيمت هاى كاذب باشد ! من كه با چندين بار سفر به چنين شهرهايى تجربه
بدست آوردم وديگر گول وفريب اجناس بازار مشترك را نمى خورم اما شايد ديگران مثل من
توانايى سفر به چنين شهرهايى را نداشته باشند وهر آن چه را كه در دفعه ى اول خوب
وارزان مى بينند مى خرند وباريى اضافه به شهر خود بر مى گردانند .
به نظر من دولت بايد فكر ى براى اين شهرها بكند تا فروشنده ها به اسم خارجى بودن جنس
ونبودن گمرك وارزانى قيمت ها ، اجناس تقلبى خود را به مسافرين بى خبر از همه جا قالب
نكنند . آيا ارگان يا سازمانى نيست ؟ كه بر كيفيت اصلى ويا تقلبى بودن اجناس نظارت داشته
باشد كه فروشنده ها اين چنين بى مهابات قيمت بدهند واجناس تقلبى خود را به اسم اصل
بفروشند !
حال شما خواننده عزيز كه تعطيلات تابستان را پيش رو داريد اميدوارم با آگاهى كامل سفر
كنيد وگول قيمت هاى كاذب بعضى از اجناس شهرها را نخوريد ومطمئن باشيد كه هر ارزانى
بى علت نيست.
بر گرفته شده از مقاله ی خودم در روزنامه ی همشهری 
|